و این یک خرده غم انگیز است
گرامیباد یاد شهیدان دفاع مقدس
امروز برای شهــدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
باحضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خــــدا وقـت نداریم
هرچند که خوب است شهیـدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
  
+
نوشته شده در سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:30 توسط س م خ
|

حرف دل
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
ما همه فا ني و او پا بر جاست عشق را می گویم بي گمان عشق خداست
يادم باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد ، يادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست ، يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ، يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ، يادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان ، درس پاک زيستن، يادم باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ، يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته ! يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ... يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد ! يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود ، و يادمان باشد هيچگاه از راستي نترسيم

+
نوشته شده در هشتم شهریور 1386ساعت 1:2 توسط س م خ
|

آقا جان دلم هواتو کرده بگو چه چاره کنم؟؟؟
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائي را دوست دارم چون در خلوت و تنهائيم
در انتظار یار خواهم گريست
و هيچ کس اشکهايم را نميبيند جز او...
این جمعه هم گذشت ولی باز هم نیامدی
باز هم نیامدی
ولی من باز هر شب به این امید که این جمعه می آیی
سر بر بالین می گذارم و به ستاره ها می نگرم ...

غريبه ام و هيچ نشاني از كوچه هاي آشنايي
در برهوت انديشه ام سبز نمي شود…
كاش پيك دوستي مي آمد و جوانه هاي اميدم را؛
با جويبار صداقتش آبياري مي كرد…
+
نوشته شده در چهارم شهریور 1386ساعت 1:9 توسط س م خ
|

|