داستان کوتاه

نامه
پسركي كه 100 دلار ميخواست تا يك دستگاه بازي كامپيوتري بخرد، هفتهها دعا كرد ولي اتفاقي نيفتاد. بنابراين تصميم گرفت به خدا نامه بنويسد و 100 دلار درخواست كند. كارمندهاي اداره پست وقتي نامه پسرك را ديدند كه به آدرس خدا، خيابان بهشت پست شده بود، تصميم گرفتند آن را براي رئيسجمهور ايالات متحده بفرستند. نامه به نظر رئيسجمهور آنقدر بامزه آمد كه به منشياش گفت يك اسكناس پنج دلاري براي پسرك بفرستد، و با خودش فكر كرد كه 5 دلار بايد براي پسرك پول زيادي باشد.
پسرك وقتي نامه را دريافت گرفت خيلي خوشحال شد، ولي وقتي پاكت را باز كرد تنها يك اسكناس پنجدلاري داخلش ديد. پسرك از اينكه خدا همه پولي را كه خواسته بود برايش نفرستاده بود، متعجب بود. او مدتي طولاني فكر كرد، پاكت نامهاي را كه دريافت كرده بود بدقت بررسي كرد و عاقبت نشست و اين نامه تشكر را براي خدا نوشت.
خداي عزيز، از اينكه پول را فرستادي خيلي متشكرم، ولي ميبينم كه به دلايلي نامه را از طريق واشنگتن فرستادهاي و اين دزدها طبق معمول 95 دلارش را بعنوان ماليات كسر كردهاند!
توله سگ !
يه آقا كوچولويى ، يه نامه اى براى خدا نوشته و گفته : - خدا جون ، ممنونم كه يه داداش كوچولو به من دادى ، اما اونچه كه من خواسته بودم ، يه توله سگ بود نه يه داداش كوچولو !
صندلی
يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا ههاى امريكا ، وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان ميگويد ميخواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند ميكند و ميگذارد روى ميزش ، و ميرود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد ! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار ميآورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و ريا ضى را زير و بالا ميكنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را ميدهد . او روى ورقه اش مينويسد : كدام صندلى ؟؟ نقل از مجله ى READERS DIGEST " شماره ى ژانويه ى 2003
برای مطالعه ادامه داستانها به ادامه مطلب بروید (با بیش از ۵۰ داستان)
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:1 توسط س م خ
|

|