حرف دل
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
ما همه فا ني و او پا بر جاست عشق را می گویم بي گمان عشق خداست
يادم باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد ، يادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست ، يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ، يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ، يادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان ، درس پاک زيستن، يادم باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ، يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته ! يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ... يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد ! يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود ، و يادمان باشد هيچگاه از راستي نترسيم

+
نوشته شده در هشتم شهریور 1386ساعت 1:2 توسط س م خ
|

|