نباید میرفتم این راه را
باید نمی رفتیم راه رفته را. می گفتند باید از تو حذر کرد و حضورت را به هیچ گرفت. اما تو هنوز همچون بار نخست که دل مادرم(حوا) را بردی و پدرم(آدم) را آسان اغفال کرده و به گناه کشاندی، مرا نیز با خود بردی. به گاه نیامدنهایم دری چنان زیبا به رویم گشودی که توان نیامدنم نبود. توان که نه، اراده نیامدنم را دزدیده بودی و به گاه آمدنهایم به سرابم کشاندی و بعد رهایم کردی در برهوتی که به هر طرف می نگریستم پوچی بود و بقایای آنچه از تو به جای مانده بود.ای ابلیس از توو حضور سیاهت که قرنهاست به تباهی انسانها خندیده ای
+
نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:0 توسط س م خ
|

|